شهر پایدار از نگاه راجرز

نخستین ماهواره در اوایل دهه ی شصت میلادی توسط روس ها به فضا پرتاب شد و یوری گاگارین فضانورد روسی را برای زمان کوتاهی به نظاره ی فضا واداشت . 
اگر چه اولین سفینه ی فضایی در سال 1957 امکان دیدن فجایعی که بشر بر کره ی خاکی رو داشته را فراهم می آورد و به گفته ی راجرز "یک نقطه ی مشاهده ی استراتژیک را به ما عرضه می داشت که از آنجا می توانستیم خود و آن چه کرده ایم را نظاره کنیم  و این حرکت ، سرآغاز یک شناخت و آگاهی جدید می بود". اما از قرن ها قبل ، بشر به خوبی شاهد آن چه در اثر بی عدالتی ، زور و قلدری بر سر همنوعان خود آورده ، بوده است و البته برای مشاهده ی آن نیاز چندانی به ماهواره نداشته ، چرا که به نظر می رسد وجود ماهواره ها در فضا ، در دادن آگاهی و وجدان برای پرهیز از این بی عدالتی ها و فجایعی که هر روز شاهد آن هستیم چیزی کم نکرده بلکه بر دامنه ی آن نیز افزوده است .. منظور از ذکر این مطالب اشاره به آن چه در چهار گوشه ی جهان به لحاظ نظامی ، سیاسی و ... در جریان است نیست – هرچند که آن هم اهمیت خود را دارد و بسیار تعیین کننده است – بلکه هدف پرداختن به مسئله ی مورد بحث این مقاله یعنی شهرپایدار می باشد که لازمه ی آن محیطی پایدار است که بدون ایجاد شرایطی مناسب با مقام انسان – یعنی بهره گرفتن از منابع اقتصادی ، زیست محیطی و اجتماعی – به گونه ای که هم امروز و هم فردا انسان ها بتوانند به زندگی انسانی خود ادامه دهند ممکن نخواهد بود. تحقق این مهم که البته اجتناب ناپذیر است ، جز با ایجاد دموکراسی ، عدالت اجتماعی و مشارکت شهروندان در اداره ی شهر و دولت ممکن نمی باشد . هنگامی که صحبت از مشارکت ، مسئولیت و دمکراسی می شود موضوع بسیار روشن است و جای تعبیر و تفسیر ندارد . واگذار کردن بخشی از مسئولیت و قدرت اداره ی شهر به شهروندان و نتایج بسیار موثر آن سالهاست که در بسیاری از شهرهای جهان تجربه شده است . رسیدن به این ضرورت ، متعاقب آسیب های فراوانی است که گاهی به عمد و گاهی در اثر محاسبات سیاسی و اقتصادی زودگذر دولت ها و یا نهادهای مختلف در تمام کشورها – صنعتی و غیرصنعتی – به وجود آمده که ادامه ی آن باید دیگر ممکن نباشد . گرم شدن دمای کره ی زمین ، ذوب شدن یخ های مناطق قطبی ، پیشرفت کویر ، باران های اسیدی و ... عواملی هستند که آن ماهواره ی مذکور در سال 1975 بر همه آشکار کرده و نگاه به توسعه ، شهر و شهرسازی را دگرگون نموده که راجرز در کتاب شهر پایدارخود به آن می پردازد  و نشان می دهد نگاه گذشته به فضا و معماری در قالب فضاهای تک ساحتی – یا به تعبیر او " فضاهای با روح و کاراکتر بسته " که فضاهایی صرفا اختصاص یافته به یک عملکرد مشخص " تجاری ، صنعتی ، مسکونی رانده شده به حومه های بی قواره و بی روح شهرها" هستند و نتیجه ای جز ایجاد فاصله میان افرادو فعالیت ها در پی نداشته – نه تنها بی ثمر بوده بلکه عواقب ناگواری را در پی داشته است . تنها راجرز نیست که به این مسئله می پردازد و از ضرورت توسعه ی شهرهای پایدار صحبت می کند ، بسیاری از صاحب نظران ،جامعه شناسان ، اقتصاددانان ، متخصصین محیط زیست و حتی سیاستمداران بر این مهم پای فشرده اند . رنزو پیانو ، معمار برجسته ی معاصر ، درکتاب نافرمانی معمار می گوید : " این اندیشه رشد نامحدود ، باعث گردیده که شهرها منفجر شوند و اجازه داده که غیرقابل تحمل ترین حومه های شهری ساخته شود ". غیرقابل تحمل به لحاظ انسانی ، بی عدالتی و اختلاف طبقاتی ، در حقیقت زاغه هایی ایجاد شده و عده ای را در آن ها تلنبار کرده اند و در نقطه ی دیگری حومه هایی با امکانات بسیار زیاد که دو قطب این تضاد و اختلاف طبقاتی ناشی از فقدان عدالت اجتماعی و... می باشد . پیانو در ادامه میگوید :" بعد از جنگ در سال های 1960 شهرها با لگدمال کردن روستاها ، روستاییان ، ییلاقات ، محلات و محدوده های اطراف خود منفجر شده و از هم پاشیدند... بالاخره امروز بعد از مرتکب شدن آن همه گناه شروع به فهمیدن این مسئله کرده ایم که تنها راه رشد و توسعه ، رشد و توسعه ی پایدار است " ، درست همان چیزی که راجرز به خوبی به فلسفه و خصوصیات  و شرایط آن می پردازد . 
در جستاری دیگر ، در نظریات رم کولهاس ، معمار و نظریه پرداز شهیر هلندی به این عبارات برمیخوریم :" آیا شهرهای معاصر مانند فرودگاههای امروزی ،همه به یکدیگر شباهت دارند ؟ آیا این همانندی و شباهت رامی توان تئوریزه کرد ؟ و اگر چنین باشد به سوی چه تصویر و سیمایی ره می پوییم ؟ رفتن به سوی شباهت هنگامی ممکن است که خود را از قید هویت – یکی از اصول مسلم و اساسی یک شهر – رها کنیم ، موضوعی که به عنوان یک فاجعه تلقی می گردد . با سرعت و در مقیاسی که این پدیده (همانند سازی عاری از هویت ) در حال وقوع است ، باید هوشیار بود و به آن معنایی داد. حال پرسش این است که این معنا چیست ؟ آیا این پدیده ضروری است یا قابل اجتناب ؟ امری است اتفاقی یا ناشی از عواملی چون عدم آگاهی و مدیریت های آمرانه ؟ که در هر صورت اسفبار است ، زیرا حاصل آنچیزی جز مرگ هویت نیست . نباید فراموش کرد که هویت را چیزی جز تاریخ ،فرهنگ ،زندگی اجتماعی و به اعتقاد بسیاری از جمله راجرز، " انسان ها" نمی سازند . به عبارتی ، هویت یک شهر درگرو حضور ومشارکت شهروند آگاه و مسئول می باشد و شهر ، پدیده ای اتفاقی نیست که از هیچ به وجود آمده باشد . رم کولهاس مطالب فوق را درنظریات خود راجع به شهر ژنریک بیان می دارد که شهری بدون تاریخ است ، سطحی و بدون عمق و روح ، شهری که در دهه های اخیر شکل گرفته و در آن کوچه – این عامل مهم اجتماعی ، مدنی و فرهنگی – معنایی ندارد و در آن راهها و خیابان ها به ماشین ها سپرده شده اند . شهری غیر دموکراتیک که بر دو پایه استوار ست : مسئولین شهر و سوداگران سرمایه و پایه ی سوم یا اصلی آن یعنی مردم و نقش آن ها در شهر دیده نمی شود، شهر ژنریک به ساز و کارهای قدرت گره می خورد که گاهی این قدرت اقتدارگر محلی و گاهی ملی است. 
نگرانی نسبت به محیط زیست و تلاش برای رسیدن به شهرهای پایدار تنها متوجه جهان صنعتی نیست ، بلکه معضل جامعه ی بشری است و راه چاره ی آن نیز در گروه مشارکت همه ی جوامع است . تاراج محیط ، تولید مواد آلاینده ، تشویق و رشد در جهت سوداندوزی سریع و معضلات ناشی از آن درجهان توسعه نیافته به مراتب از جوامع صنعتی بیشتر است که برای تصدیق آن نیازی به استدلال یا ذکر مصادیق نمی باشد . قدرت های اقتصادی نوظهور از جمله چین ، هند و برزیل از آلوده کننده ترین کشورهای جهان هستند . ایالات متحده  آمریکا در میان کشورهای توسعه یافته ، خود معضل بزرگی است . میزان مصرف کیسه های پلاستیک اهالی تهران – که به گفته ی راجرز " در آینده باستان شناسان به جای کشف آثار تاریخی انبوهی از مواد پلاستیکی خواهند یافت " – از بالاترین میزان مصرف در سطح جهان است . 
اگرچه نوشتن مقدمه ای بر این اثر خارق العاده و جامع در این مجال کاری است دشوار و هرچند در اولین نگاه ، خواننده ی جهان سوم گاهی گفته های راجرز را آرمانی خوهد یافت ، اما باید پذیرفت آن چه او طرح می کند تنها ارائه ی یک نظریه نیست . راجرز در جای جای این کتاب شهرپایدار،  شواهد و مثال های بسیاری می پردازد که محقق شده اند و این از یک سو حکایت از عمق و اعتبار نظرات او دارد و از سوی دیگر متکی بر پشتوانه ای بسیار عمیق در زمینه ی معماری و شهرسازی – و تجربه عملی – وی می باشد . 
در طول تاریخ معماری و شهرسازی ، خصوصا قرن نوزدهم و بیستم و آغاز قرن بیست و یک ، ویزیونرها ، یوتوپیست های متعددی بوده اند که به مسئله ی معماری و شهرسازی از یک نگاه فلسفی و اومانیتسی نگریسته اند . سوسیالیست های یوتوپیک از آن جمله اند و تنها آن ها نبوده اند ، در برابر آن ها خشک نگرهایی که تعداد آن ها نیز اندک نیستند را شاهد بوده ایم که تاثیرات این دیدگاهها را در تمام جوامع و از جمله جوامع جهان سوم دیروز و امروز شاید بیشتر شاهد باشیم . از میان این یوتوپیست ها می توان به هوارد ، گارنیه ، اوون و ... اشاره کرد . راجرز را -  ضمن این که یک معمار نامدار و شهرساز بسیار باتجربه است – می توان آرمان گرا ، واقع نگر و اومانیستی آگاه که به خوبی به مسائل جهان شناخت دارد تلقی کرد و اهمیت اثر او را باید علاوه بر تجربه ی بسیار زیادش در چهار گوشه ی جهان ، از دریچه ی این خصلت های زیبای انسانی نیز مورد توجه قرار داد . 
گفته ها و نوشته ای راجرز در بعضی موارد با شناختی که از جهان امروز و رابطه ی قدرت ها داریم بسیار بر واقعیت تکیه دارد و گاهی آن چه می گوید را باید در دنیای خیال دنبال کرد، خصوصا جایی که آن پایه ی سوم قدرت (مردم ) حضور ندارد و برای تحقق آن باید دست به سوی آسمان برد . از طرفی آن چه درکتاب حاضر طرح می گردد ، واقعیتی بسیار جدی و گاهی تلخ است که اگر به ضرورت بودن در فردای نه چندان دور بنگریم می توان گفت که این گفته ها و خواسته ها که گاهی بسیار دور از دسترس به نظر می رسند ، همه را باید گاهی در بستر جوامع مختلف دید و سنجید و امکانات تحقق آن را در آینده ای نزدیک مورد نظر قرار داد. 
آن چه راجرز می گوید و آرزو می کند بسیار ملموس و واقعی است . اما گاهی با دیدن واقعیت های موجود و شیوه ی برخورد مسئولین و گاهی در سایه آن ، سوداگران با محیط وتداوم آن تصور فردایی پایدار برای بسیاری از کشورهای جهان سوم بسیاردشوار می نماید. اما از دست دادن امید هیچ کمکی به پیشبرد این اهداف نخواهد کرد . بذر امید را باید کاشت که شاید حاصلی در خور ، برای این زمین لم یزرع به بار بنشیند . مقاله ای که میخوانید ، گوشه ای از این دیدگاه را بیان می کند که علاوه بر تکنولوژی و پیشرفت آن ، بر اهمیت دنیای ارتباطات و نزدیک تر شدن هر چه بیشتر انسان ها و آگاه شدن آنها و همچنین بر قدرت ، ذکاوت و عزم و خواست انسان ها بیش از هر چیر تکیه دارد . 

خسرو افضلیان استادیار دانشگاه هنر و معماری 
دانشگاه آزاد اسلامی – واحد مشهد 

دانلود فایل پیوست